چه دنیای عجیبیه...

خدايا اين روزها تموم که شد، ميام ميزنم رو شونه ت! ميگم: جنبه رو حال کردي..؟

خوش اومدین به قاصدک(پست ثابت)

سلام دوستای گلم منو که میشناسین لیلام (leilaa)

خوش اومدین به وبلاگم

راستش من کسی رو ندارم که حرفای دلم رو بش بزنم

همیشه اونارو توی «سررسید» مینوشتم...

الانم فک کنم یه 5 تا سررسیدی پر کردم از حرفام

بعد تصمیم گرفتم تو یه جایی حرفامو بنویسم که بقیه هم بخوننش...باهام حرف بزنن...

اسم وبلاگمو واسه این گذاشتم «قاصدک» که از همون اول با این اسم حرف میزدم تو سررسیدام...

آخه خیلی زود حرفامو میرسوند به خودش...

امیدوارم که خوشتون بیاد و برام نظراتون رو بگید و اگر هم خوشتون نیومد بازم نظراتون رو برام بگید...

 هر چند من خیلی انتقاد پذیر نیستم  ولی خب...

جای اندکی تأمل خواهد داشت...

و جا داره که اینجا از دو نفر که خیلی اذیتشون کردم واس درست کردن این وبلاگم تشکر کنم...

ولی اسماشون و نمیگم که یوخ سوءتفاوت نشه هه هه هه


[ سه شنبه دهم مرداد 1391 ] [ 16:43 ] [ Qasedak ] [ ]

لبخند ِ تو..




لبخند ِ تو؛
تمام ِ تعادل ِ شهر را بهم می زند؛
تو بخند؛
من شهر را دوباره می سازم...



پ.ن: نمیدونم وبلاگم هنوز خواننده داره یا نه!

اما اومدم عذخواهی کنم ک کوتاهی کردم در آپ کردنش..

از این ب بعد زود ب زود پست میذارم..

[ سه شنبه بیستم آبان 1393 ] [ 15:47 ] [ Qasedak ] [ ]

آهنگی که دوست داشتی...

بارون داره هدر میشه  بیا با من قدم بزن
دلم داره پر میزنه  واسه تو و قدم زدن
وقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه باز
نمیدونی تو این هوا چشات چه خوشرنگ میشه باز
بارون هواتو داره  رنگ چشاتو داره
قدم زدن تو بارون  با تو چه حالی داره
دلم هواتو داره

نیستی خودت کنارمو صدات همش تو گوشمه
بارونی قشنگی که هدیه دادی رو دوشمه
بارون حواسش به توئه اونم دلش برات پر میزنه
به جای من با قطره هاش رو شیشه تندتر میزنه

 

*کاش بخونی اینجارو..

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 19:21 ] [ Qasedak ] [ ]

تو خوابی نبودی که من دیده بودم..

 

 

برای فراموشی تو

 

هیچ راهی وجود ندارد

 

خودم را

 

به هر راهی که می زنم

 

روزی با تو رفته بودم...

 

 

*هماهنگی شعر و تصویر از حوض نقاشی

[ جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 ] [ 1:8 ] [ Qasedak ] [ ]

من و این روزهایم..



این روزها

حال عجیبی دارم!

تمام فعلهایم در زمان آینده صرف می شوند

 و ماضی هایم بعید به نظر می رسند 

از بس دور شده اند

و به اوراق بهادار خاطراتم پیوسته اند!

اوراقی که به قیمت جانم هم

نمی فروشمشان!

من از این ماضی های بعید 

به حالهای عجیب

و آینده های صرف نشده رسیده ام...

ماضی بعیدم

چه زود صرف شد و رفت

چه زود مرا به حال خودم رها کرد...

چه زود از خنده ها یم سیر شد

و از گریه هایم خسته!

دلش را کودکیم برده بود

که پا به پایش دور تر شد؟

یا بزرگ شدنم دیدن نداشت

که چشمهایت را بست؟!

حالا که هر چه نبود شد 

و هر چه بود رفت

 یک چیز همیشه همینطور خواهد ماند!

 من

آینده ام را

با اوراق بهادار خاطراتش تضمین کرده ام!

هر چه بادا باد...

این قرارداد

تا زنده ام 

فسخ نخواهد شد

حتی اگر طرف قرار داد نباشد!

[ دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 1:44 ] [ Qasedak ] [ ]

دیده بر راهند چشمانم که باز آیی هنوز...

عاشقم،

اهل همین کوچه ی بن بست کـناری

که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی

تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟

من کجا؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا؟

تو به لبخند و نگاهی، منِ دلداده به آهی

بنشستیم...

تو در قلب ِ من و من ِ خسته به چاهی

گُنه از کیست؟

از آن پنجره ی باز؟

از آن لحظه ی آغاز؟

از آن چشم ِ گنه کار؟

از آن لحظه ی دیدار؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،

همه بر دوش بگیرم،

جای آن یک شب مهتاب، تو را تنگ در آغوش بگیرم...

[ شنبه چهاردهم دی 1392 ] [ 0:7 ] [ Qasedak ] [ ]

زیاده خواه نیستم...


زیاده خواه نیستم!!!

جاده ی شمال... یک کلبه ی جنگلی

یک میزِ کوچکِ جنگلی با دو تا صندلی

کمی هیزُم، کمی آتش، مِه جنگلی

کمی تاریکیِ محض، کمی مستی، کمی مهتاب

و بویِ یار... و بویِ یار... و بویِ یار...

تو باشی... من باشم... و... دیگر هیچ

دنیا هم، همه ارزانیِ خودشان...

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 ] [ 23:40 ] [ Qasedak ] [ ]

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را...


خیلی وقت است که "بی تابم "...
دلم تاب می خواهد!...
و یک هُلِ محکم...
که دلم هُری بریزد پایین...
هر چه در خودش تلنبار کرده را....

[ جمعه دهم آبان 1392 ] [ 16:7 ] [ Qasedak ] [ ]

تولدت مبارک بهترین...



قــاصـدکِ دلـم عجیـب هـوایِ پـریـدن دارد!

یـک فـوت مهـمـانِ تـو!

نـه صبـر کُن!

انـگـار نـگـاه تـو کــافیــست

نـگــاهـش کـه میـکُنـی

سـاده میــپَرد

تــو نــگــاه کُـن

خــودش راه رسیــدن را خــوب میـشناســد...!


ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم مهر 1392 ] [ 15:0 ] [ Qasedak ] [ ]

رفتار من عادی است...

رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می‌بیند
از دور می‌گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!

اما...


ادامه مطلب
[ شنبه سی ام شهریور 1392 ] [ 16:56 ] [ Qasedak ] [ ]